اسارت

|
| ||
|
شاخه باریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پائیز عجیبی دارد، غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر بار خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویر تشنه شاید جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفه میشد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
| ||
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه
این دل نمیتونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
اخه این دل من بی تو شده دیونه
بری ازش میمونه فقط یه ویرونه
نشستم یه گوشه ای یه اتاق تاریک و تنها
شدم خیره به در با کوله باری ز غم
یه نگاه میکنم به در یه نگاه به تلفن
یه حس بهم میگه خاطراتو مچاله کن
چه طور فراموشت کنم تویی نفس برام
نذاشت توی دنیا واسم هیچ کس برام
یه حس بهم میگه که عمر من شده تلف
یه حس دیگه میگه فقط تو بودی هدف
جون من بسته به جونت نفسم به نفست
نذار بمیرم انتظار دیگه بسه
سکوتو بشکن یه بار پا بذار روی غرورت
این معنای عاشق هر روز منتظر غروبه
تا اون روز که بیایی میدوزم چشم به در
بیایی و ببینی منتظرم با چشم تر
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندم و شبهام شبهای بی قراری
چرا تنهام میزاری چرا تنهام میزاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم ای خدابرس به دادم

زلال... به زلالی آب...
ساده... مثل سادگي...
لطیف...به لطافت نوازش...
انگشتانم مينويسند...
چشمانم ميبينند...
و دلم دستور زبان عشق را به صفحه ي سپيد مانيتور مي آموزد...
چشمانم را بستم نوشت:
إأیإیإأ دوستت دارم
دوستت دارم..دوستت دارم ...دوستت دارم

گفتگوی یک بنده گناهکار با خدا
'گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی )خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟
You're beautiful so silently
It lies beneath a shade of blue
It struck me so violently
When I looked at you
But others pass, the never pause,
To feel that magic in your hand
To me you're like a wild rose
They never understand why
I cried for you
When the sky cried for you
***
... تو زيبايي خفته اي
درميان دروغ هايي كه تنها سايه اي ابي رنگ دارند
اين ضربه به من جبران ناپذير است
وقتي من به تو مي نگرم...
ديگران رد مي شوند و توقف نمي كنند
در برابراحساس جادويي وجود تو
براي من، تو هميشه يك گل خوشبوي تازه هستي
آنها هرگز اين را نخواهند فهميد!
...مي گريم براي تو
وقتي آسمان به خاطر تو مي گريد...
در این حال و هوا
; در سکوت تنهایی ات صدای قلبت را گوش کن ...گوش کن به صدای تپش قلبت ...
می دانم دلتنگ منی و میدانم که دلت هوایم را کرده است !
میدانم که دوستم داری و میدانم که تنها به عشق من نفس میکشی !![]()
من در قلب تو هستم و میدانم که در آن قلب مهربانت چه میگذرد !
چرا دلتنگی ؟ من که در قلب تو هستم عزیزم !
هرگاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن ... من همیشه در قلبت هستم و گوش میکنم به درد دلهایت !
قلب تو خانه است
; عشق تو سرپناه من است !گوش کن به صدای تپش قلبت ! می شنوی ؟
این منم که در قلبت با فریاد به تو میگویم دوستت دارم
; دوستت دارم !اما صدای من نامفهوم به تو میرسد
; پس حس کن که دوستت دارم !نمیدانی در قلبت چه میگذرد ! من که لحظه های زندگی ام را در قلب تو سپری میکنم میدانم که در قلبت چه غوغایی برپاست...
اما تو نمیبینی و نمیدانی که بر من چه میگذرد !
تپش های قلب تو همان صدای فریاد من است که میگویم دوستت دارم دوستت دارم !
با خونی که در قلبت جاریست زنده ام و به هوای عشق و محبت تو در این قلب مهربانت نفس میکشم !
مرا حس کن ! گرچه میدانم تو پر از احساسات عاشقانه ای !
اگر دلتنگم شدی بدان که من در قلب مهربانت به خواب عاشقانه رفته ام !
به یاد من باش مرا از این خواب بیدار کن
; دلتنگی ها را از قلبت رها کن !سکوت را بشکن
; همچو من که ذر قلبت با فریاد دوستت دارم سکوت را شکسته ام !هوای قلبت گرم گرم است
; جای من اینجا امن امن است !!گوش کن به صدای تپش قلبت
; ببین که هیچگاه از فریاد خسته نمیشوم !!
درد دل...
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست..........درد تو به جان خسته دارم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم............ .....من نیز دلی شکسته دارم ای دوست
راه تو به هر قدم که پویند خوش است.........وصل تو به هر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست............نام تو به هر زبان که گویند خوش است
مجنون و پریشان تو ام دستم گیر............ .......چون دانی کز آن تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی دستگیری دارد............ .....من بی سرو سامان تو ام دستم گیر
ای دوست قبولم کن و جانم بستان............ .....مستم کن و از هر دوجهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو............ .........آتش به من اندر زن و آنم بستان
وا فریادا ز عشق وا فریادا...........کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا، دادا......ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
ای روی تو مهر عالم آرای همه.........وصل تو شب و روز تمنای همه
گر بادگران به زمنی وای به من.....گر با همه کس همچو منی وای همه
شکسپیر می گوید :
هر لحظه که به شدت احساس تنهایی می کنی،
مطمئن باش یک نفر برای دیدنت لحظه شماری میکند
در این شبها چه خاموشم
به یاد تو هم آغوشم
به من گفتی وفاداری
چه شد کردی فراموشم؟
گفتي كه: مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي كنم

گفتي كه: گر بيند كسي؟ گفتم كه: حاشا مي كنم
گفتي: ز بخت بد اگر، ناگه رقيب آيد ز در؟
گفتم كه: با افسونگري او را ز سر وا مي كنم
گفتي كه: تلخي هاي من، گر ناگوار افتد ترا؟
گفتم كه: با نوش لبم، آنرا گوارا مي كنم
گفتي: چه مي بيني بگو، در چشم چون آئينه ام؟
گفتم كه: من خود را در او، عريان تماشا مي كنم
گفتي كه: از بي طاقتي، دل قصد يغما مي كند
گفتم كه: با يغماگران، باري مدارا مي كنم
گفتي كه: پيوند تو را، با نقد هستي مي خرم
گفتم كه: ارزان تر از اين، من با تو سودا مي كنم
گفتي: اگر از كوي خود، تو را گويم برو؟
گفتم كه: صد سال دگر، امروز و فردا مي كنم
گفتي: اگر از پاي خود، زنجير عشقت وا كنم
گفتم: ز تو ديوانه تر، داني كه پيدا مي كنم