|
دلم گرفته اي خدا.... اين روزا هيشكي....
شاخه باریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پائیز عجیبی دارد، غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر بار خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویر تشنه شاید جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفه میشد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
اشک روی صورتم هست دونه دونه تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه این دل نمیتونه که بی تو بمونه دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه اخه این دل من بی تو شده دیونه بری ازش میمونه فقط یه ویرونه نشستم یه گوشه ای یه اتاق تاریک و تنها شدم خیره به در با کوله باری ز غم یه نگاه میکنم به در یه نگاه به تلفن یه حس بهم میگه خاطراتو مچاله کن چه طور فراموشت کنم تویی نفس برام نذاشت توی دنیا واسم هیچ کس برام یه حس بهم میگه که عمر من شده تلف یه حس دیگه میگه فقط تو بودی هدف جون من بسته به جونت نفسم به نفست نذار بمیرم انتظار دیگه بسه سکوتو بشکن یه بار پا بذار روی غرورت این معنای عاشق هر روز منتظر غروبه تا اون روز که بیایی میدوزم چشم به در بیایی و ببینی منتظرم با چشم تر ای دل تنهام بسه چشم انتظاری من موندم و شبهام شبهای بی قراری چرا تنهام میزاری چرا تنهام میزاری باز اون چشات دوباره اومد به یادم باز اون نگات منو داده به بادم خدا برس به دادم ای خدابرس به دادم
زلال... به زلالی آب... ساده... مثل سادگي... لطیف...به لطافت نوازش... انگشتانم مينويسند... چشمانم ميبينند... و دلم دستور زبان عشق را به صفحه ي سپيد مانيتور مي آموزد... چشمانم را بستم نوشت: إأیإیإأ دوستت دارم دوستت دارم..دوستت دارم ...دوستت دارم
گفتگوی یک بنده گناهکار با خدا 'گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: فانی قریب
You're beautiful so silently It struck me so violently When I looked at you To feel that magic in your hand To me you're like a wild rose They never understand why When the sky cried for you *** ... تو زيبايي خفته اي درميان دروغ هايي كه تنها سايه اي ابي رنگ دارند اين ضربه به من جبران ناپذير است وقتي من به تو مي نگرم... ديگران رد مي شوند و توقف نمي كنند در برابراحساس جادويي وجود تو براي من، تو هميشه يك گل خوشبوي تازه هستي آنها هرگز اين را نخواهند فهميد! ...مي گريم براي تو
در این حال و هوا گوش کن به صدای تپش قلبت ... می دانم دلتنگ منی و میدانم که دلت هوایم را کرده است ! میدانم که دوستم داری و میدانم که تنها به عشق من نفس میکشی ! من در قلب تو هستم و میدانم که در آن قلب مهربانت چه میگذرد ! چرا دلتنگی ؟ من که در قلب تو هستم عزیزم ! هرگاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن ... من همیشه در قلبت هستم و گوش میکنم به درد دلهایت ! قلب تو خانه است ; عشق تو سرپناه من است ! گوش کن به صدای تپش قلبت ! می شنوی ؟ این منم که در قلبت با فریاد به تو میگویم دوستت دارم ; دوستت دارم ! اما صدای من نامفهوم به تو میرسد; پس حس کن که دوستت دارم ! نمیدانی در قلبت چه میگذرد ! من که لحظه های زندگی ام را در قلب تو سپری میکنم میدانم که در قلبت چه غوغایی برپاست... اما تو نمیبینی و نمیدانی که بر من چه میگذرد ! تپش های قلب تو همان صدای فریاد من است که میگویم دوستت دارم دوستت دارم ! با خونی که در قلبت جاریست زنده ام و به هوای عشق و محبت تو در این قلب مهربانت نفس میکشم ! مرا حس کن ! گرچه میدانم تو پر از احساسات عاشقانه ای ! اگر دلتنگم شدی بدان که من در قلب مهربانت به خواب عاشقانه رفته ام ! به یاد من باش مرا از این خواب بیدار کن ; دلتنگی ها را از قلبت رها کن ! سکوت را بشکن ; همچو من که ذر قلبت با فریاد دوستت دارم سکوت را شکسته ام ! هوای قلبت گرم گرم است ; جای من اینجا امن امن است !! گوش کن به صدای تپش قلبت ; ببین که هیچگاه از فریاد خسته نمیشوم !!
درد دل... من دل به غم تو بسته دارم ای دوست..........درد تو به جان خسته دارم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکم............ .....من نیز دلی شکسته دارم ای دوست راه تو به هر قدم که پویند خوش است.........وصل تو به هر سبب که جویند خوش است روی تو به هر دیده که بینند نکوست............نام تو به هر زبان که گویند خوش است مجنون و پریشان تو ام دستم گیر............ .......چون دانی کز آن تو ام دستم گیر هر بی سر و پایی دستگیری دارد............ .....من بی سرو سامان تو ام دستم گیر ای دوست قبولم کن و جانم بستان............ .....مستم کن و از هر دوجهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو............ .........آتش به من اندر زن و آنم بستان وا فریادا ز عشق وا فریادا...........کارم به یکی طرفه نگار افتادا گر داد من شکسته دادا، دادا......ورنه من و عشق هر چه بادا بادا عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی عدد خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود ای روی تو مهر عالم آرای همه.........وصل تو شب و روز تمنای همه گر بادگران به زمنی وای به من.....گر با همه کس همچو منی وای همه
شکسپیر می گوید : هر لحظه که به شدت احساس تنهایی می کنی، مطمئن باش یک نفر برای دیدنت لحظه شماری میکند
در این شبها چه خاموشم به یاد تو هم آغوشم به من گفتی وفاداری چه شد کردی فراموشم؟
گفتي كه: مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي كنم
|
About
آذر 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
| ||||||